
کارگاه «نقاشی با ما چه میکند؟»
در این دوره قبل از هر چیز یک سوال بنیادی و تازه را جای یک سوال آشنا و حتی کلیشه گذاشتیم ما از سوال «این اثر چه چیزی را نشان میدهد؟» به سوال «نقاشی یا اثر هنری با ما چه میکند؟» گذار کردیم.
این گذار اثر هنری را صرفاً به ابزاری برای بازنمایی جهان تقلیل نمیدهد بلکه نسبت ما به عنوان سوژه و جهان بیرون و اثر هنری را برجسته میکند. ما از سوژهٔ دورهٔ روشنگری دکارتی که فلسفهٔ دیدن و زیباییشناسیاش متاثر از تصوری منظم، یکدست و متحد از جهان بیرون بود و پرسپکتیو و بازنمایی وسواسگونهٔ آنچه که واقعیت تصور میشد فهمش از هنر را تعیین میکرد. به سوژهای رسیدیم که رد متزلزل و بازیگوشانهٔ نگاهش به جهان و بازنمایی آن سر از نقاشیهای پل سزان درآورد. جایی که دیگر چگونه بازنمایی جهان مسئله نیست بلکه این خود بازنمایی و دیدن است که در نقاشی و اثر هنری به پرسش کشیده میشود. در اینجا دیگر برای این سوژه و «منی» که میبیند فلسفه دکارت کاری از پیش نمیبرد؛ این روانکاوی و نظریات فروید است که همچون سزان خانمان سوژهٔ روشنگری را در هم میکوبد. از دل نقاشی سزان و جنبشاش، انسان با مختصاتی رادیکال ظهور میکند: سوژهٔ مدرن.
در این دوره ما با این پیشفرض پیش رفتیم که روانکاوی پابهپای هنر با این سوژه همراه میشود و آن را شکل میدهد و تعریف میکند. دیگر فاصلهای امن و مشخص میان سوژه و جهان بیرون وجود ندارد، انسان دیگر آنچیزی نیست که فکر میکند هست. و حالا با مفاهیم پیچیدهای چون ناخودآگاه، رویا، مرحلهٔ آینهای، ژويسانس، ابژهa و… شناسایی میشود.
در این دوره در اکوز تلاش کردیم با لنز روانکاوانهٔ فرویدی لکانی به هنر بعد از رنسانس تا معاصر به مثابهٔ بستری پویا و پیچیده و حتی آنتاگونیستی نگاه کنیم. هنر از این زاویهٔ بررسی، محصور به تاریخِ سبکها و تکنیکها نمیشود بلکه همچون اندیشیدنی برای واکاوی و کلنجار رفتن با سوژه در نظر گرفته میشود. سوژهای که دیگر نمیتواند با اطمینان بر آگاهی خود تکیه کند و این میل اوست که بر او سوار است و شکاف و تعلیق و فقدان را تجربهای گریزناپذیر برای سوژه میکند. در این دوره سعی کردیم در دل این شکاف بمانیم و از خلال آن آثار هنریای که ارجاع به این شکاف و مصائب سوژهٔ دارند را با هم تجربه و تفسیر کنیم.