شیما رضایی
من دارای مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی از دانشگاه تهران هستم و سالهاست که بهطور حرفهای در حوزه روانکاوی فرویدی–لکانی فعالیت میکنم. عضو فعال مؤسسه لاکان تورنتو و فروم بین الملی لکان (IF-EPFCL)در لندن هستم ؛ جایی که بهطور منظم در سمینارها، گروههای خوانش و بحثهای نظری شرکت میکنم. با نزدیک به یک دهه تجربه بالینی و نظری، کار من بر پایهٔ درگیری مداوم با روانکاوی لکانی استوار است. در کنار کار درمانی، در حوزهٔ نویسندگی و کیوریتوری تفسیر روانکاوانه ی هنر نیز فعالیت دارم. علاقهمندی من در تلاقی روانکاوی، هنر و ادبیات قرار دارد—جایی که ناخودآگاه از خلال تصویر، روایت و زبان گشوده میشود. در کار درمانیام، از چارچوب لکانی برای کاوش در پیچیدگیهای میل، سوژگی، و ساختارهای نمادینی بهره میبرم که زیست روانی را شکل میدهند. این رویکرد ریشه در سالها مطالعهٔ نظری و گفتوگوهای مداوم با ادبیات و هنر دارد. بهعنوان کیوریتور روانکاوی هنر، بررسی میکنم که چگونه هنرمندان معاصر تعارضهای ناخودآگاه، امیال و اشکال ژوئیسانس را از خلال آثار خود بیان میکنند. متعهد به خلق فضاهایی هستم که در آن روانکاوی و هنر بتوانند وارد گفتوگویی زنده شوند فضاهایی که امکان اندیشیدنِ نو به هویت، تروما، مهاجرت و سیاست بازنمایی را فراهم آورند. همچنین بنیانگذار پروژه پژواک ناخودآگاه (Echoes_unconscious) هستم؛ پروژهای میانرشتهای که به گفتوگو میان روانکاوی، هنر و نظریه اختصاص دارد. از طریق پژواکها، در پی آنم که فضایی برای اندیشیدن، شنیدن، و بازآفرینی خلاقانهٔ ناخودآگاه فراهم کنم. مقالهها و نوشتههایم نیز ادامهٔ همین مسیر است—آوردن روانکاوی به دل گفتوگو با ادبیات و فرهنگ، و کاوش در شیوههای ظریفی که زبان، تصویر و میل، ابعاد پنهان تجربه انسانی را آشکار میکنند.
ایرج اسماعیلپور قوچانی
من پژوهشگر، هنرمند و روانکاو با گرایش لکانی هستم. دکترای خود را از دانشگاه لودویگ–ماکسیمیلیان مونیخ دریافت کردهام و سالهاست بر رؤیا، نماد و تصویر بهعنوان فضاهای زندهٔ معنا کار میکنم. مفهوم محوری کار من «مردمکاوی» است؛ واژهای که خودم ساختهام. مردمکاوی نه روانکاوی فردی است و نه مردم شناسی کلاسیک. مردمکاوی یعنی خواندن ناخودآگاه در میدان جمعی: در تصویرها، بازیها، ژستها، اشیا و روایتهای روزمرهٔ مردم؛ جایی که سیاست، تکنیک و اخلاق به هم گره میخورند. در مردمکاوی، تمرکز از سوژهٔ منفرد به «صحنه» جابهجا میشود:
به آنچه میان افراد جریان دارد، به مدارها، تکرارها و اختلالها. مردمکاوی با زبان کار میکند، اما به تصویر، بدن و ابزار وفادار میماند. تکنیک در اینجا صرفاً وسیله نیست؛ بخشی از ساختار میل و تصمیم اخلاقی است . پیشزمینهٔ من در مهندسی الکترونیک در اینجا نقشی تعیینکننده دارد. بهعنوان هنرمند و کنشگر هنری، با روش ابداعی خود Portreat Art Coaching، با کودکان، نوجوانان و بزرگسالان کار میکنم. در این روش، از اسباببازیها و اشیای کوچک استفاده میکنیم تا به یک «تصویر راهحل» برسیم؛ تصویری که جهت را نشان میدهد، نه پاسخ نهایی را.
کار من اغلب در بستر مهاجرت، تبعیض، آموزش و کار جمعی شکل میگیرد. مردمکاوی در این فضاها ابزاری است برای دیدن آنچه پنهان مانده، اما همچنان در حال کار کردن است. در کنار کار عملی، مینویسم. نوشتههایم پیوندی روشن میان روانکاوی، هنر، ریاضیات و تکنیک برقرار میکنند. برای من، مردمکاوی یک روش نیست؛ یک موضع اخلاقی در برابر قدرت است.