توپولوژی حقیقت
نوشته شیما غلامرضایی
این متن برای اولین بار به انگلیسی در وبسایت «مدرسهٔ نوین لکانی»(NLS) و در پی فراخوان «تنوع حقیقت در روانکاوی» که در ۲۷ و ۲۸ جون ۲۰۲۶ در پاریس برگزار شد منتشر شده است؛ متن فارسی این نسخه نیز برای اولین بار در وبسایت Pschoanalyst.ir منتشر شده است.
«زن وجود ندارد»¹؛ این گزاره وجود زنان را انکار نمیکند؛ بلکه حدی را درون زبان نشانهگذاری میکند. «زن» را نمیتوان بهمثابهٔ یک کلیت جهانشمول در نظم نمادین تثبیت کرد. همواره چیزی از این صورتبندی میگریزد؛ و آنچه میگریزد، محو نمیشود، بلکه در هیئت سمپتوم بازمیگردد.
از این منظر، «زن» نه یک هویت، بلکه موضعی است که در آن نسبتی خاص با حقیقت صورت میبندد؛ نه پیکرهای ثابت، بلکه جایگاهی که (اگر اساساً بتوان از «ظهور» آن سخن گفت) در آن چیزی حلناشده همچنان اصرار به ظهور دارد. در اسطورههای فارسی، بهویژه در شاهنامه، پیکرههای زنانه بهشیوهای خاص پدیدار میشوند.² این پیکرهها اغلب آرمانی میشوند، اما هرگز بهتمامی در چنگ معنا درنمیآیند. آنان بازنمای یک جوهر یا ماهیت زنانه نیستند، بلکه محل بازگشتِ چیزیاند که در برابر تماماً گفتهشدن مقاومت میکند. فرهنگ، از خلال این پیکرهها، با آنچه نمیتواند مستقیماً نمادین شود وارد نوعی بدهبستان میشود.
این تنش را، برای نمونه، میتوان در چهرهٔ رودابه یافت. رودابه در حدّ میان قانون و تخطی از قانون جای میگیرد؛ و میل او تناقض را حل نمیکند، بلکه آن را پایدار نگه میدارد. چیزی در این موضع پدیدار میشود، اما تنها بهصورتی جابهجا: نه بیرون از امر نمادین است و نه میتوان آن را بهتمامی درون آن جای داد.
مفهوم «خاطرهٔ پوشان» (screen memory) در فروید امکان خواندن این حرکت را فراهم میکند. خاطرهٔ پوشان صرفاً چیزی را پنهان نمیکند؛ بلکه آن را جابهجا میسازد و چه بسا همان چیزی را صورتبندی میکند که ظاهراً در مقام پوشاندنِ آن عمل میکند. آنچه بر این سطح ظاهر میشود، نه حقیقتی بیواسطه و دستنخورده، بلکه بازگشتِ جابهجاشده و منحرفشدهٔ چیزی است که تنها از خلال همین اعوجاج امکان ظهور مییابد.³ از این منظر، «پوشان» نه صرفاً حجابِ حقیقت، بلکه یکی از شرایط صورتبندی آن است. در این معنا، امر زنانه نیز همچون یک پوشان عمل میکند: هم مواجهه با فقدان ساختاری را نشانهگذاری میکند و هم آن را بهنحوی جابهجا و غیرمستقیم در سطح امر نمادین پدیدار میسازد.
شاید اساساً مسئله بر سر «عمق» نباشد. ساختار بیشتر به یک سطح میماند: سطحی پیچخورده و تاخورده، بیآنکه درون و بیرونی ثابت داشته باشد. آنچه پنهان به نظر میرسد، بر همان سطح بازمیگردد؛ جابهجا شده، اما همچنان در پیوستگی با همان چیزی که آن را دچار اعوجاج کرده است.⁴
اگر منطق «نههمه» (pas-toute) را دنبال کنیم، سمپتوم نه صرفاً حقیقت را آشکار میکند و نه صرفاً آن را میپوشاند. سمپتوم بهمثابهٔ دروغ سخن میگوید ــ نه در تقابل با حقیقت، بلکه در جای آن.⁵ آنچه در صورتِ «زن» بازمیگردد، حقیقتی نیست که جایی در پسِ پرده پنهان شده و در انتظار کشفشدن باشد؛ بلکه چیزی است که دقیقاً در همان نقطهای اصرار میورزد که حقیقت از ظاهرشدن «بهمثابهٔ حقیقت» بازمیماند ــ یا شاید دقیقتر آن باشد که بگوییم: در نقطهای که حقیقت اساساً هرگز نمیتواند تماماً بهمثابهٔ حقیقت ظاهر شود.
منابع:
¹ Lacan, J., The Seminar of Jacques Lacan, Book XX: Encore, 1972–1973, trans. B. Fink, New York: Norton, 1998, p. 58.
² Ferdowsi, Shahnameh [The Book of Kings], c. 977–1010; see also Dick Davis, trans., Shahnameh: The Persian Book of Kings, New York: Penguin Classics, 2006.
³ Freud, S., “Screen Memories” (1899), The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, III, London: Hogarth Press, 1962.
⁴ Lacan, J., The Seminar of Jacques Lacan, Book XVII: The Other Side of Psychoanalysis, 1969–1970, trans. R. Grigg, New York: Norton, 2007.
⁵ Miller, J.-A., “The Seminar of Barcelona”, Psychoanalytical Notebooks 1, 1998, pp. 11–65.